هوش مصنوعی و استقلال فناورانه ایران
سئو مئو: اصفهان هوش مصنوعی امروز فقط یک فناوری نوظهور نیست؛ به معیاری برای سنجش قدرت، استقلال و توان حکمرانی کشورها تبدیل گشته است. پرسش اصلی اینست که ایران در این زنجیره پیچیده، تولیدکننده است یا مصرف کننده و آیا می تواند از این موج جهانی برای تقویت استقلال فناورانه خود بهره بگیرد یا خیر؟
در دهه های گذشته، تجربه ایران در حوزه هایی چون انرژی، صنایع دفاعی و زیست فناوری نشان داده است که استقلال فناورانه نه با واردات فناوری و نه با مصرف صرف محصولات پیشرفته به دست می آید، بلکه حاصل تسلط نسبی بر حلقه های حیاتی یک سیستم ارزش است. در جهان امروز، هوش مصنوعی به یکی از مهم ترین این زنجیره ها تبدیل گشته است؛ زنجیره ای که از داده شروع می شود، از زیرساخت محاسباتی عبور می کند، به توسعه مدلها و الگوریتم ها می رسد و در نهایت در کاربردهای متنوع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متجلی می شود. هر کشوری که بتواند در این راه، نقاط کلیدی را در اختیار بگیرد، نه فقط در حوزه فناوری، بلکه در زمینه قدرت نرم و سخت نیز دست بالا را خواهد داشت.
ایران از نظر سرمایه انسانی، پیشینه علمی و تجربه مواجهه با محدودیت های خارجی، ظرفیت هایی دارد که می تواند آنرا به بازیگری جدی در این حوزه بدل کند، اما با این حال، چالش های ساختاری، نهادی و زیرساختی نیز وجود دارد که اگر برطرف نشوند، همین فناوری می تواند به عاملی برای تعمیق وابستگی تبدیل گردد. از طرف دیگر، هوش مصنوعی صرفا یک مساله فنی نیست؛ با عدالت اجتماعی، تنظیم گری، اعتماد عمومی، آینده نسل جوان و حتی داستان تاریخی و رسانه ای کشور گره خورده است. به همین دلیل، بحث درباره ی جایگاه ایران در این عرصه، تنها یک گفت و گوی تخصصی میان مهندسان نیست، بلکه پرسشی راهبردی درباره ی مسیر توسعه و نوع حکمرانی در دهه های پیش رو است.
در آستانه موج تازه ای از تحولات جهانی در هوش مصنوعی، حال زمان آنست که بدون اغراق و بدون ناامیدی، واقع بینانه بررسی نماییم ایران در کدام بخش های این زنجیره تولیدکننده است، در کدام بخش ها وابسته باقیمانده، چه فرصت هایی پیش روی کشور قرار دارد و چه تهدیدهایی می تواند آینده را تحت تأثیر قرار دهد.
در این زمینه با مهدی طریقت، رییس اندیشکده و پردیس هوش مصنوعی و زیست مجازی به گفت و گو نشستیم که در ادامه حاصل آنرا می خوانید:
ایسنا- باتوجه به تجربه ایران در توسعه فناوری های راهبردی، هوش مصنوعی تا چه اندازه می تواند به تحقق «استقلال فناورانه» کمک کند؟ بطور مشخص، امروز ایران در سیستم ارزش هوش مصنوعی(از داده و زیرساخت تا مدل و کاربرد) در کدام بخش ها تولیدکننده و در کدام بخش ها همچنان وابسته است؟
اگر بخواهیم واقع بینانه و بدون شعار به مبحث نگاه نماییم، باید ابتدا یک سوءتفاهم رایج را کنار بگذاریم؛ هوش مصنوعی ذاتاً استقلال فناورانه تولید نمی کند؛ بلکه می تواند آنرا تقویت یا تضعیف کند، بسته به اینکه کشور در کدام حلقه از سیستم ارزش آن ایستاده باشد.
در تجربه ایران، از انرژی هسته ای تا صنایع دفاعی و زیست فناوری، هر جا که زنجیره حیاتی فناوری تا حد قابل قبولی در داخل کنترل شده، استقلال معنا پیدا کرده است؛ و هر جا که تنها مصرف کننده خروجی بوده ایم، حتی با بومی سازی های ظاهری، وابستگی پابرجا مانده است. هوش مصنوعی نیز از همین قاعده تبعیت می کند. در سیستم ارزش هوش مصنوعی، می توان چهار لایه اصلی را تفکیک کرد؛ داده، زیرساخت محاسباتی، مدل و الگوریتم و کاربرد. موقعیت ایران در هر یک از این لایه ها متفاوت و ناهمگون است.
در لایه کاربرد، ایران امروز بالاتر از هر جای دیگر این زنجیره، نقش تولیدکننده دارد. طیف وسیعی از شرکت ها، تیم های دانشگاهی و استارتاپ ها در حوزه هایی مثل پردازش زبان فارسی، بینایی ماشین برای صنعت، کشاورزی، سلامت، نظارت شهری و خدمات دولتی فعال اند. این بخش کمترین وابستگی را دارد، چون دانش مساله بومی است و نیاز به مالکیت کامل فناوری های پایه ندارد. خیلی از پروژه های AI در ایران دقیقاً در همین لایه متوقف می شوند؛ یعنی استفاده خلاقانه از ابزارهای موجود برای حل مسایل داخلی. در این سطح، مزیت اصلی ایران دانش مساله است؛ یعنی شناخت دقیق نیازها و زمینه های داخلی. به همین دلیل، وابستگی در این لایه کمتر است و می توان گفت ایران در این بخش، بازیگر فعال و نه صرفا مصرف کننده است. البته این تولید، بیشتر کاربردمحور است تا فناوری محور.
در لایه مدل و الگوریتم، وضعیت دوگانه است. از نظر دانش نظری، نیروی انسانی و توان طراحی الگوریتم، ایران از نظر سرمایه انسانی، توان نظری و مهارت های الگوریتمی، کمبود بنیادین ندارد و حتی در بعضی حوزه ها ظرفیت رقابت علمی دیده می شود، اما وقتی بحث به مدلهای بزرگ مقیاس، مدلهای مرجع و زیرساخت بر می رسد، وابستگی آشکار می شود. توسعه چنین مدل هایی بدون دسترسی پایدار به داده انبوه و توان محاسباتی عظیم عملا امکان ندارد. درنتیجه، ایران در این لایه بیشتر در موقعیت تطبیق دهنده و بومی ساز محدود قرار دارد تا تولیدکننده مستقل. این سطح از استقلال، شکننده و به شدت وابسته به شرایط بیرونی است.
در لایه زیرساخت محاسباتی، وابستگی حدودا کامل است. سخت افزارهای کلیدی، از پردازنده های گرافیکی پیشرفته گرفته تا شتاب دهنده های تخصصی هوش مصنوعی، خارج از زنجیره تامین داخلی قرار دارند. تحریمها، محدودیت های تجاری و هزینه های بالا، این وابستگی را شدت بخشیده است. بدون زیرساخت محاسباتی مستقل یا حداقل پایدار، صحبت از استقلال فناورانه در هوش مصنوعی بیشتر شبیه یک گزاره آرمانی است تا یک راهبرد اجرایی، اما شاید بحرانی ترین و کمتر دیده شده ترین لایه، داده باشد. ایران از نظر داده خام بالقوه کشوری غنی است؛ جمعیت بزرگ، نظام اداری گسترده و انبوه داده های عمومی و تخصصی. در عین حال، فقدان حکمرانی داده، نبود سیاستهای شفاف دسترسی، مالکیت و اشتراک گذاری و قفل شدن داده ها در نهادهای مختلف، سبب شده این سرمایه عظیم عملا بلااستفاده بماند. در این لایه، مساله فنی نیست؛ مساله نهادی و حکمرانی است. داده که در جهان امروز منبع قدرت است، در ایران به منبع انسداد تبدیل گشته است. درنتیجه، هوش مصنوعی هوش مصنوعی می تواند به استقلال فناورانه ایران کمک نماید، اما تنها در صورتیکه استقلال به درستی تعریف شود؛ نه به عنوان خودکفایی کامل، بلکه به عنوان توان کنترل حلقه های حیاتی تصمیم سازی و فناوری. امروز ایران در لایه کاربرد نسبتاً مستقل، در لایه مدل نیمه وابسته، در زیرساخت به شدت وابسته، و در لایه داده گرفتار بحران حکمرانی است. اگر این نبود توازن اصلاح نشود، هوش مصنوعی در ایران بالاتر از آنکه موتور استقلال باشد، به ابزاری برای افزایش راندمان محدود در قالب وابستگی های موجود تبدیل خواهد شد؛ همان مسیری که در بعضی دیگر از فناوری های نوظهور نیز تجربه شده است.
ایسنا- در آستانه موج جدید انقلاب جهانی هوش مصنوعی، جایگاه ایران را در مقایسه با کشورهای منطقه چه طور ارزیابی می کنید و مهم ترین موقعیت های راهبردی و تهدیدهای ساختاری پیش روی کشور چیست؟
صریح بگویم، ایران امروز در هوش مصنوعی نه عقب مانده مطلق است و نه پیشرو؛ بلکه در یک نقطه حساس و تعیین کننده ایستاده است. نقطه ای که می تواند به سکوی جهش تبدیل گردد یا به محل تثبیت عقب ماندگی راهبردی. در مقایسه با کشورهای منطقه، تفاوت مسیرها کاملا روشن است. کشورهایی مثل امارات و عربستان با سرمایه گذاری سنگین و اتصال مستقیم به شرکت های بزرگ جهانی، بیشتر درحال تبدیل شدن به مصرف کنندگان پیشرفته هوش مصنوعی هستند؛ یعنی از فناوری استفاده می نمایند، اما مالک لایه های قدرت آن نیستند. ترکیه تلاش نموده بخشی از زنجیره تولید را در داخل نگه دارد، اما ایران مسیر متفاوتی دارد؛ نیروی انسانی قوی و دانش عمیق، اما با گره های جدی نهادی و زیرساختی.
دقیقاً بنابراین است که رهبر انقلاب با صراحت اخطار می دهند که (در مساله هوش مصنوعی، بهره بردار بودن امتیاز نیست؛ این فنّاوری لایه های عمیقی دارد که باید بر آن لایه ها مسلّط شد.) این جمله ناظر به یک حقیقت مهم است؛ در هوش مصنوعی، استفاده از ابزارها، حتی در مقیاس گسترده، به مفهوم قدرت نیست. قدرت در لایه های زیرین است؛ جایی که داده، زیرساخت محاسباتی، مدلها و منطق تصمیم سازی شکل می گیرد. اگر این لایه ها در اختیار دیگران باشد، حتی پیشرفته ترین کاربردها هم در نهایت وابسته اند.
فرصت راهبردی ایران دقیقاً همین جاست. کشور از نظر نیروی انسانی، مسایل بومی پیچیده و ظرفیت علمی، امکان ورود به لایه های عمیق تر را دارد؛ چیزی که خیلی از کشورهای منطقه بدون آن هستند، اما در مقابل، تهدیدهای ساختاری هم جدی اند؛ بحران داده، وابستگی زیرساختی، نهادسازی ناقص و بی ثباتی سیاستها. این ها مسائلی نیستند که با نوشتن سند یا راه اندازی چند پروژه حل شوند. نتیجه این وضعیت روشن است. اگر به سفارش رهبر انقلاب عمل شود و تمرکز کشور از مصرف هوش مصنوعی به تسلط بر لایه های عمیق آن منتقل شود، ایران می تواند در موج جدید، به یک بازیگر اثرگذار منطقه ای تبدیل گردد، اما اگر این اخطار نادیده گرفته شود، حتی استفاده گسترده از AI هم ما را از یک حقیقت نجات نمی دهد؛ وابستگی فناورانه، فقط هوشمندتر می شود، نه کمتر.
ایسنا- هوش مصنوعی بالقوه می تواند به تقویت عدالت اجتماعی یا بالعکس، به تعمیق نابرابری ها منجر شود؛ باتوجه به سیاست ها، سطح دسترسی و زیرساخت های فعلی در ایران، به نظر شما کدام مسیر محتمل تر است و چرا؟
با وضعیت فعلی، اگر صادقانه نگاه نماییم، مسیر محتمل تر در کوتاه مدت، تعمیق نابرابری است، نه کاهش آن؛ نه به خاطر ذات هوش مصنوعی، بلکه به خاطر نحوه استقرارش در ایران. هوش مصنوعی ذاتاً برابرکننده نیست؛ تکثیرکننده وضع موجود است. اگر داده، زیرساخت و قدرت تصمیم گیری در دست گروههای محدود باشد، AI همان نابرابری را هوشمندتر و پنهان تر بازتولید می کند. امروز در ایران، دسترسی به داده های با کیفیت، توان محاسباتی و حتی امکان استفاده مؤثر از AI، نامتوازن است؛ میان مرکز و پیرامون، میان نهادهای بزرگ و کسب وکارهای کوچک و حتی میان شهروندان. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی بیشتر به سود کسانی کار می کند که از قبل دسترسی، سرمایه و اتصال نهادی دارند. نتیجه اش می شود خدمات بهتر برای گروههای برخوردارتر و تصمیم های الگوریتمی که بدون شفافیت، می تواند به حذف یا نادیده گرفتن گروههای ضعیف تر منجر شود؛ از نظام رفاه گرفته تا اعتبارسنجی، آموزش و حتی توزیع خدمات عمومی. البته این تنها مسیر امکان ندارد. اگر سیاست گذار بطور آگاهانه، داده عمومی، زیرساخت مشترک و نظارت انسانی پاسخ گو را مبنا قرار دهد، هوش مصنوعی می تواند ابزار کاهش تبعیض و افزایش عدالت باشد، اما این اتفاق خودبه خود رخ نمی دهد. هوش مصنوعی نه ناجی عدالت است و نه دشمن آن؛ آینه حکمرانی است. با مدیریت نابرابر، نابرابری را عمیق تر می کند؛ با مدیریت عادلانه، می تواند به ابزار عدالت تبدیل گردد. مسیر را سیاست تعیین می کند، نه الگوریتم.
ایسنا- با توجه به نقش حاکمیت در سیاستگذاری و تنظیم گری، خلأهای اصلی چارچوب های حقوقی و نهادی هوش مصنوعی در ایران چیست و نبود مقررات شفاف چه پیامدهایی می تواند برای جامعه، اقتصاد و اعتماد عمومی داشته باشد؟
مسئله اصلی هوش مصنوعی در ایران نبود قانون به مفهوم مطلق نیست، بلکه نبود چارچوب روشن، قابل اجرا و پاسخ گو است. امروز با انبوهی از اسناد، آئین نامه ها و مواضع کلی مواجهیم، اما معلوم نیست مسئول نهائی کیست، مرز اختیارات کجاست و در صورت خطا یا آسیب، چه نهادی پاسخ گوست.
مهم ترین و نخستین خلأ، حکمرانی داده است. هنوز مشخص نیست داده عمومی متعلق به چه کسی است، چه نهادی حق استفاده دارد، شهروند چه حقی بر داده خود دارد و در صورت سوءاستفاده، مسیر پیگیری چیست. بدون حل این مساله، هر مقرراتی در حوزه AI روی زمین سست بنا می شود. خلأ دوم، تنظیم گری مبتنی بر ریسک است. همه کاربردهای هوش مصنوعی یکسان نیستند؛ استفاده در سرگرمی با استفاده در قضاوت، اعتبارسنجی، رفاه اجتماعی یا امنیت تفاوت ماهوی دارد. نبود این تفکیک موجب می شود یا با سخت گیری کلی نوآوری خفه شود یا با رهاسازی کامل، لطمه اجتماعی ایجاد شود.
خلأ سوم، ابهام نهادی است. ستادها، شوراها و کارگروه ها زیادند، اما نهاد اجرائی مشخص با اختیار، بودجه و مسئولیت حقوقی شفاف وجود ندارد. در چنین فضایی، تصمیم ها معلق می مانند و مسئولیت ها پخش و بی صاحب می شوند. پیامد این وضعیت، فقط فنی یا حقوقی نیست؛ اجتماعی و اقتصادیست. نبود مقررات شفاف، سرمایه گذار را مردد می کند، کسب وکار را ناامن و شهروند را بی اعتماد. وقتی مردم ندانند تصمیم های الگوریتمی چه طور گرفته می شود و چه کسی پاسخگوست، اعتماد عمومی فرسایش پیدا می کند؛ و این خطرناک ترین خروجی برای هر فناوری است. هوش مصنوعی بدون تنظیم گری شفاف، نه فقط کارآمد نیست، بلکه می تواند به منبع بی اعتمادی، تبعیض و بی ثباتی تصمیم سازی تبدیل گردد. قانون اگر نباشد، الگوریتم قانون نانوشته می شود و این دقیقاً همان نقطه ای است که حکمرانی نباید به آن برسد.
ایسنا- نسل جوانی که تجربه مستقیمی از انقلاب ندارد، امروز از دریچه هوش مصنوعی و تکنولوژی های جدید چه طور به مفهوم «پیشرفت» و آینده ایران نگاه می کند و این نگاه تا چه اندازه با روایتهای رسمی توسعه هم راستاست؟
برای بخش بزرگی از نسل جوان، پیشرفت دیگر یک مفهوم انتزاعی یا شعاری نیست؛ تجربه زیسته روزمره است. آنها پیشرفت را با سرعت اینترنت، کیفیت خدمات دیجیتال، امکان رقابت جهانی، آزادی انتخاب شغلی و دیده شدن استعدادشان در مقیاس بین المللی می سنجند، نه با تعداد اسناد، برنامه ها یا عناوین رسمی. هوش مصنوعی این شکاف را پررنگ تر کرده است. جوان امروز می بیند که با یک لپ تاپ و دسترسی به ابزارهای AI، همتای وی در کشوری دیگر می تواند وارد بازار جهانی شود، محصول بسازد و اثر بگذارد، ازاین رو آینده ایران را نه در وعده های بلندمدت، بلکه در امکان های حقیقی امروز ارزیابی می نماید. اگر این امکان ها فراهم نباشد، روایت پیشرفت برایش قانع کننده نیست. از این جا فاصله با روایت رسمی شکل می گیرد. روایت رسمی توسعه هنوز بیشتر بر ساختار، برنامه و اعلام مسیر تکیه دارد، در حالیکه نسل جدید به نتیجه قابل لمس نگاه می کند. برای او، پیشرفت یعنی اینکه فناوری، خصوصاً هوش مصنوعی، شانس زندگی، کار و خلاقیت را عادلانه تر کند؛ نه این که فقط در سطح شعار باقی بماند. این به مفهوم بی تفاوتی یا تقابل نسلی نیست؛ بلکه نشانه یک مطالبه روشن است. اگر سیاستگذاری فناوری، خصوصاً در حوزه هوش مصنوعی، بتواند فرصت حقیقی، دسترسی عادلانه و افق قابل اعتماد به وجود بیاورد، این نسل کاملا با ایده پیشرفت هم راستا می شود، اما اگر فاصله میان گفتار رسمی و تجربه حقیقی باقی بماند، شکاف اعتماد عمیق تر می شود. نسل جوان، پیشرفت را باور می کند وقتی آنرا زندگی کند؛ نه وقتی فقط در موردش بشنود. هوش مصنوعی این معیار را واضح تر از همیشه کرده است.
ایسنا- هوش مصنوعی در حوزه رسانه و بازنمایی تاریخ و روایت انقلاب چه فرصت هایی برای تولید و بازتولید محتوا به وجود می آورد و با این حال چه تهدیدهایی از نظر تحریف، جعل یا سوءاستفاده به همراه دارد؟ به نظر شما راهکار اصلی در این عرصه محدودسازی است یا پیشرفت سواد رسانه ای و ابزارهای راستی آزمایی؟
هوش مصنوعی در حوزه داستان تاریخی و رسانه، هم زمان فرصت بزرگ و خطر بزرگ است. از یک سو، امکان بازگویی خلاقانه تاریخ را فراهم می کند؛ از مستندسازی تعاملی و بازسازی تصویری وقایع گرفته تا شخصی سازی روایتها برای نسل جدیدی که با زبان کلاسیک تاریخ ارتباط برقرار نمی نماید. اگر درست استفاده شود، می تواند فاصله نسل جوان با روایت انقلاب و تاریخ معاصر را بکاهد و آنرا از حالت خشک و آرشیوی خارج کند، اما روی دیگر سکه کاملا جدی است. هوش مصنوعی ابزار جعل را ارزان، سریع و باورپذیر کرده است؛ از تصویر و ویدئوی ساختگی تا بازنویسی روایتها به گونه ای که مرز میان تفسیر و تحریف را محو می کند. تحریف تاریخ با ابزارهای هوش مصنوعی خطری بزرگ و عمیق است؛ خطری که می تواند حافظه جمعی را مخدوش کند، مرز میان حقیقت و تفسیر را از بین ببرد و نسل های بعدی را با روایتی دستکاری شده از گذشته مواجه کند. پیامد چنین تحریفی فقط اختلاف نظر تاریخی نیست، بلکه تضعیف هویت جمعی، بحران در فهم ریشه های اجتماعی و سیاسی و تشکیل داوری های نادرست درباره ی گذشته ای است که مبنای تصمیم گیری امروز و فرداست.
در کنار این، بُعد دیگری از تهدید نیز شکل می گیرد که کمتر دیده می شود، اما به همان اندازه خطرناک است؛ فروریختن اعتماد به تصویر، صدا و سند. وقتی مخاطب دیگر نتواند به ویدئو، صوت یا حتی اسناد آرشیوی اعتماد کند، کل سازوکار اقناع رسانه ای گرفتار بحران می شود. در چنین فضایی، نه حقیقت به آسانی قابل اثبات است و نه دروغ بسادگی قابل رد؛ نتیجه، گسترش تردید عمومی، بی تفاوتی نسبت به حقیقت و باز شدن میدان برای روایتهای افراطی و فرصت طلبانه است. در این نقطه، پاسخ ساده ای مثل محدودسازی عملا کار نمی نماید. تجربه جهانی نشان داده که محدودسازی گسترده یا دور زده می شود یا به بی اعتمادی بیشتر منجر می شود. ضمن اینکه ابزار هوش مصنوعی، دیگر در انحصار دولت ها یا رسانه های بزرگ نیست.
راه حل اصلی، ترکیبی است، اما محور آن روشن است؛ پیشرفت سواد رسانه ای، شفافیت در منشاء محتوا، و توسعه ابزارهای راستی آزمایی قابل دسترس برای عموم. مخاطب باید بداند چه طور محتوا ساخته شده، چه چیزی حقیقی است و چه چیزی بازسازی یا شبیه سازی. هم زمان تولیدکننده محتوا باید مسئولیت حقوقی و حرفه ای داشته باشد. به بیان ساده، در عصر هوش مصنوعی نمی توان با بستن در، جلوی روایت را گرفت. یا یاد می گیریم روایت را هوشمندانه تولید و راستی آزمایی نماییم، یا میدان را به جعل های حرفه ای می بازیم. آینده روایت انقلاب، بالاتر از آنکه به سانسور وابسته باشد، به اعتماد، شفافیت و بلوغ رسانه ای وابسته است. به این توضیحات، هوش مصنوعی اگر بدون سواد رسانه ای و سازوکارهای راستی آزمایی رها شود، هم می تواند تاریخ را تحریف کند و هم اعتماد به خودِ شواهد تاریخی را از بین ببرد؛ ترکیبی که برای رسانه، تاریخ و انسجام اجتماعی، هزینه ای سنگین خواهد داشت.
به طور خلاصه داده که در جهان امروز منبع قدرت است، در ایران به منبع انسداد تبدیل گشته است. امروز در ایران، دسترسی به داده های باکیفیت، توان محاسباتی و حتی امکان استفاده مؤثر از AI، نامتوازن است؛ میان مرکز و پیرامون، میان نهادهای بزرگ و کسب وکارهای کوچک و حتی میان شهروندان. مخاطب باید بداند چه طور محتوا تولید شده، چه چیزی واقعی است و چه چیزی بازسازی یا شبیه سازی.
